نقش کوچینگ در موفقیت فردی و سازمانی

امروزه با افزایش سرعت تغییرات، زندگی فردی و اجتماعی انسانها پیچیده تر از قبل شده و نمی توان با برخی از راه حل های گذشته آنها را رفع نمود. در این بین پدیده ای به نام کوچینگ یا توانمندسازی وارد زندگی شده است که می تواند ریسک تصمیم گیری و انتخاب های ما را کاهش دهد.

فردی را در نظر بگیرید که در راه اندازی کسب و کار و یا رفتار سازمانی نیاز به مشورت دارد. در این حال شما چه مشاور شایسته ای را به او پیشنهاد می کنید؟ آیا فردی را پیشنهاد می دهید که دارای علم زیادی است و یا فردی که علاوه بر علم دارای تجربه کافی در آن زمینه است؟ قطعا نفر دوم فرد ایده آلی برای موفقیت شما در زندگی خواهد بود.

کوچینگ عبارتست از ارتباط دوطرفه شما با راهنما به منظور حرکت از حالت فعلی به حالت مطلوب. در واقع کوچینگ فرآیندیست که طی آن فرد مراجعه کننده از تجربیات مربی یا کوچ جهت کسب نتایج مورد استفاده می کند. در این پروسه با تاکید بر فرصت های بوجود آمده در زمان حال و آینده، رویکردی جدید در روند زندگی فرد حاصل می شود.

کوچینگ در موارد زیر می تواند به ما کمک کند:

۱- توانمندسازی سازمان و ایجاد چشم انداز سازمانی

۲- همسو کردن کارکنان در سازمانها و حذف سلسله مراتب سازمانی

۳- توانمندسازی فردی ایجاد رویکردی جدید در زندگی

۴- بهبود روابط فردی در زندگی زناشویی

۵- کسب مهارت والدین در تربیت کودکان

۶- تغییر سبک زندگی و کشف توانمندی ها

۷- کوچینگ سلامتی و بهبود رژیم غذایی

۸- اصلاح مسیر شغلی که منجر به لذت بردن از ساعات حضور در کار شود

۹- افزایش میزان وفاداری

و سایر موارد مشابه

 

فرق کوچ با مشاور چیست؟

برخلاف کوچ که به توانمندی های فرد و تبدیل آنها به فرصت در زمان حال و آینده می پردازد، مشاور بدنبال پیدا کردن ردپایی از مشکل فعلی در گذشته می گردد و اغلب از آموخته های خود به مراجع تجویز می کند. در فرآیند مشاوره کمتر به میزان توانایی فرد پرداخته می شود. در کوچینگ مربی بعنوان تسهیلگر در کنار مراجع قرار می گیرد و او پیش برنده روند مشاوره است اما در مشاوره فرد مراجع از نظرات مشاور استفاده می کند و کمتر در بهبود شرایط خود دخالت دارد. از اینرو راه حل های بوجود آمده در کوچینگ عمیق تر و ماندگارتر هستند.

مربی فردیست که در تمام فرآیند کوچینگ تا حصول نتیجه در کنار مراجع می ماند و هرگاه نیازی به کمک احساس شد، وارد عمل می شود و از بروز اشتباهات گذشته جلوگیری می کند اما تعهد مشاور تا بیرون از چهارچوب خاصی ادامه نمی یابد و به راه حل های مشخص خلاصه می شود.

با توجه به تعاریف فوق برخی از افراد تصور می کنند اگر یک موضوع را به مربی بسپارند، بقیه مسیر را آنها طی می کنند و دیگر مشکلی نخواهند داشت. ذکر این نکته ضروری است که قرار نیست مربی بار سفر زندگی ما را حمل کند، فقط او در طی مسیر در کنار ما قرار می گیرد تا راه درست طی شود.

فرق دیگر کوچ با مشاور این است که او مراجع را نصیحت نمی کند و با پرسیدن سئوالات باز و گوش دادن موثر، بازخورد متناسب با نقشه ذهنی فرد ارائه می دهد.

اما در فرآیند کوچینگ پس از اینکه مربی تمامی جوانب مسئله را از مراجع می پرسد، از او می خواهد باتوجه به توانایی های خاصی که در او وجود دارد عمل کند.

بطور مثال در زمینه بهبود شرایط کاری ابتدا تشخیص می دهد تیپ شخصیتی مراجع چیست و در ادامه توانمدی هاییی که شاید فرد از آن بی خبر باشد را نمایان می کند و پس از آن از فرد درباره ادامه زندگی کی پرسد و از او می پرسد: اگر در آینده بازهم در چنین شرایطی قرار گرفتی، ” چکونه ” عمل خواهی کرد؟ در این شرایط فرد با توجاه به منابع درونی به رویکرد جدیدی می رسد که تا سالها می تواند از آن استفاده کند.

 

چرا به کوچینگ نیاز داریم؟

از آنجایی که همه انسانها دارای عمر محدود هستند، پس میزان اشتباه و شکست تا حدی قابل قبول است اما پس از آن روند زندگی را با مشکل مواجه میسازد.

در فرآیند استاندارد کوچینگ باید مراحل به ترتیب اجرا شوند تا راهنما بتواند میزان پیشرفت پروژه را کنترل نماید. این فرایند شامل مراحل زیر است:

۱- مشخص نمودن موضوع

در جلسات اولیه فرد با راهنما به بررسی موضوع می پردازد و هر یک از طرفین انتظارات خود را از پروژه و کارهایی که هر یک باید انجام دهند اعلام می کنند. در این مرحله کوچ یا راهنما هزینه و زمان پروژه را بصورت مکتوب و طی قراردادی اعلام می کند. البته مواردی که در این چند مرحله اعلام میشود بیشتر جنبه سازمانی دارد اما توصیه می شود در کوچینگ فردی نیز این موارد را انجام دهید تا دستاوردها و نتایج را بخوبی شناسایی کنید تا رضایت طرفین حاصل گردد.

۲- بررسی اولیه (Gap Analysis)

پس از مشخص کردن پروژه و توافقات اولیه، کوچ یا راهنما به بررسی اولیه یا گپ آنالیز می پردازد و طی آن فاصله حالت فعلی تا حالت ایده آل را مشخص می نماید. در برخی قرار داد ها این مرحله قبل از تنظیم قرارداد نهایی صورت می گیرد تا کوچ بتواند زمان و هزینه را دقیق تر حساب کند.

این مرحله بسیار مهم می باشد زیرا در مواقعی که درست اجرا نشود، راهنما ار یه اشتباه می اندازد و زمان پروژه را طولانی تر کرده و در نتیجه نارضایتی را بهمراه خواهد داشت.

۳- مشخص نمودن چالش ها و موانع

در این مرحله موانع، نقاط قوت و ضعف و فرصت ها مشخص می شود. یکی از تکنیک های مفید، ماتریس swot می باشد که میتوان بطور واقع بینانه هدف را بررسی کرد. همچنین در مقیاس بزگتر می توان از ابزارهای حل مسئله مانند نمودار استخوان ماهی، ۶ سیگما، ۸D و… در جهت مشخص نمودن موانع استفاده کرد.

فرد راهنما از زوایای مختلف به مسئله نگاه می کند. در اصطلاح به این عمل نگاه هلیکوپتری می گویند. این عمل به ما کمک میکند تا مشکل خود را از بیرون ببینیم و کمی از آن فاصله بگیریم. هنگامی که از مشکل فاصله می گیریم، فرصت های بهتری نمایان می شود که در ادامه راه به ما کمک می کند.

۴- حل مسئله و برنامه ریزی

یک راهنما یا کوچ فردیست که توانایی حلی مسئل دارد و می تواند مشکل را به مسئله تبدیل کند. افرادی که به مشاور مراجعه می کنند در واقع پشت دیوار تصمیم گیری ها و انتخاب ها گیر کرده اند و هنر راهنما این است که آنها را به آن سوی دیوار هدایت می کند تا با توانایی هیا خود بتوانند به ادامه راه بپردازند.

فردی را در نظر بگیرید که قصد تغییر شغل را دارد اما نمی داند در کدام زمینه باید فعالیت کند. او بودجه ای برای راه اندازی کسب و کار فراهم کرده ولی از انجام ریسک های بزرگ می ترسد و نیاز به فردی دارد که علاوه بر مشخص کردن مسیر سرمایه گذاری، به راه اندازی اولیه آن کمک کند تا رونق بگیرد. در این شرایط راهنما با شناخت توانایی های او توصیه می کند وارد شغل جدید شود یا خیر.

باید در نظر داشت هزینه اولیه که برای مشاوره حرفه ای پرداخته می شود در مقابل ضرر و ریسک هایی که در آینده گریبان صاحبان کسب وکار را می گیرد، ناچیز است. پس افراد آینده نگر به سراغ راهنماهای حرفه ای می روند تا با کمترین نوسان به مسیر خود ادامه دهند.

۵- مانیتورینگ هدف (مشخص نمودن میزان پیشرفت)

مشخصه دیگر راهنما این است که همانند یک مربی ورزشی در کنار زمین بازی بماند و بازی را تماشا کند تا در جایی که تشخیص داد دست به عمل بزند. راهنما تا مدتی در کنار ما قرار می گیرد و میزان پیشرفت ر ارصد می کند تا در مواقعی که احساس کند پروژه منحرف شده است، رویه را تغییر دهد و یا از منابع دیگر استفاده کند.

برخی از سازمانها و یا افراد در طی مسیر مقاومت هایی دارند زیرا تمایل دارند از متدولوژی گذشته استفاده کنند اما باید افکار و روشهای جدید را بپذیرند و تغییر رویه دهند در غیر اینصورت همان نتایج گذشته را خواهند گرفت.

۶- اقدام اصلاحی و رفع موانع و بازگشت به مسیر

گاهی دیده می شود راه حل داده شده از سوی راهنما بنا به هر دلیلی کار ساز نیست. در این زمان باید اقدامی تعریف کرد و میزان انحراف را مشخص کرد و با تعریف اقدام اصلاحی به مسیر بازگشت.

۷- جمع بندی و ارائه گزارش نهایی

 

اگر شما هم به یک مربی کوچینگ نیاز دارید می توانید از طریق بخش تماس با من ارتباط بگیرید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.